الفبای زندگی


+ نمونه تدریس ریاضی دوم ابتدایی با استفاده از نمایش

ادامه مطلب...


 در اینجا به عنوان نمونه دو تا از نمایشهایی را که در آنها مفاهیم ریاضی گنجانده شده و می تواند مورد استفاده معلمین و اولیای محترم قرار گیرد ، ذکر می گردد .

 

1ـ نمایش تفریقهای با انتقال :

 

 

مانند :                             235 

 

                                     157 -

 

مردی وارد کلاس می شود : سلام ، بچه ها اسم من یکی است ، من یک خونه در جدول
( مکانی ) دارم ، آن خونه ، خونه یکی ها ست ، بچه ها من همیشه یک رقم هستم . اگر یه وقتی تعداد من زیاد بشه که به 10 برسم یا از 10 بیشتر بشم .

 

در این موقع مرد دوم وارد می شود . سلام بچه ها ، آنوقت دیگر من می آیم ، اسم من ده تایی است ، من در همسایگی یکی هستم . این همسایه من پسر من نیز هست ، بچه ها پسرم راست میگه ، وقتیکه تعدادش آنقدر بشه که به 10   یا بیشتر از 10   بشه اونوقت دیگه نمی تونه در خونه خودش جابگیرد . من میام و کمکش می کنم و آنچه را که نمی تونه نگه داره با خودم به خونه خودم میارم . خوب بچه ها من یک فرقی با پسرم دارم و اون اینکه پسرم یکی یکی زیاد می شه ولی من ده تا ده تا زیاد می شوم . از طرفی شبیه به اون هم هستم اگر تعداد من به ده یا بیشتر از ده برسد در اینصورت .

 

مرد سوم وارد می شود : سلام بچه ها ، اونوقت من می آیم ، بچه ها اسم من صدتایی است . من در همسایگی ده تایی و یکی هستم ، ده تایی پسرم است ویکی نوه ام ، در این خانواده که شما می بینید دو پدرند و دو پسر ، اما سه نفریم .

 

خوب بچه ها پسرم راست میگه ، وقتیکه تعدادش آنقدر بشه که به ده برسد یا بیشتر از ده بشه دیگه در خونه خودش جا نمی گیره ، من می آیم و کمکش می کنم و آنچه
نمی تونه نگه داره با خودم به خونه ام می آرم . راستی بچه ها تا یادم نرفته یه داستانی برایتان تعریف کنم ، یکی از روزهایی گرم تابستان ما سه نفری تصمیم گرفتیم به مسافرت برویم ، هوا خیلی گرم بود ، وقتی با هم مشورت کردیم قرار شد تا به کنار دریا برویم ، رفتیم بلیط یگیریم ، آقای بلیط فروش گفت : قیمت بلیط برای شما سه نفری 157 ریال می شه اول قرار شد که هر کدام از ما همان پولی را که مربوط به خونه ما می شه پرداخت کنیم ، لذا هر کدام از ما پولهای جیبمان را بیرون آوردیم :

 

یکی می گوید :                                   من 5 ریالی داشتم .

 

ده تایی می گوید                                  من   30 ریالی داشتم .

 

صدتایی می گوید :                                من 200 ریالی داشتم .

 

وقتی کنار هم گذاشتیم :                235 

 

آنوقت پول بلیط را زیر آن نوشتیم :     157 -

 

یکی : من نمی تونم 7 ریال رو بدم چون 5 ریال دارم .

 

ده تایی : ولی پسر جان غصه نخور ، من کمکت می کنم یک ده تایی به شما می دهم ، بیا ده ریال و حالا من هم نمی تونم 50 ریال رو بدم چون بیست ریال دارم .

 

صدتایی : غصه نخور پسرم ، من کمکت می کنم یک صدتایی به شما می دهم ، بیا این 100 ریال خوب بچه ها ما با این کمکهایی به هم کردیم تونستیم پول بلیط رو بدیم و یک ساعت بعد هم به مسافرت برویم .

 

معلم : سعی می کند با طرح سؤالهای مناسب مثلا"اینکه سه نفری چقدر پول داشتند ؟
قیمت بلیط چقدر بود ؟ چقدر دیگر کم داشتند تا پول بلیط بدست آید ؟ چگونه پول بلیط را جور کردند ؟ تدریس را ادامه می دهد و کلاس را جذاب می نماید .

 

2ـ ( نمونه تدریس ) ((فعّال))

 

نمایش جمع و تفریق متناظر :

 

عدد 5 = 7 - 12               12 = 7 + 5 

 

بچه مرشد : مرشد (( با صدای بلند ))

 

مرشد : جان مرشد ، چیه بچه مرشد (( با صدای بلند ))

 

بچه مرشد : بیا که جمع جَمعه و همه حاضرند و از این بهتر نمی شه .

 

مرشد : صبر کن با هم برویم (( با تق تق وارد کلاس می شوند ))

 

بچه مرشد : مرشد جان اگر اجازه بدهی بساط و پهن کنم و تو هم یک نمایش برای بچه ها بدهی

 

مرشد : خوب گفتی آفرین به هوشت . خوب گوش کن . نمایش بی دسلاف نمی شه اول از بچه ها بخواه تا ما را خبر کنند . بعد شروع کنیم .

 

بچه مرشد : خوب بچه ها شنیدید . حالا هر کس به قدر همتش این مرشد و
بچه مرشد رو کمک کنه .

 

دانش آموزان نشسته : چندتن حرکت می کنند و تعدادی سکه در داخل کشکول مرشد
 می اندازند که جمع تعداد سکه ها 12 تاست و سکه های زرد 7 تا و سکه های سفید5 تا خواهد بود .

 

مرشد : خوب بچه مرشد مثل اینکه کافیه برویم سر اصل موضوع . (( با نگاه در داخل کشکول می گوید )) . بچه مرشد من داخل کشکول را که نگاه کردم تعدادی از سکه ها سفید و تعدادی زرد بودند . همه را که شمردم از تعداد انگشتان دو دست تو ، دو سکه بیشتر بود .هفت تا از سکه ها زرد هستند ، می خواهم ببینم می توانی بگوئی سکه های سفید چند تا هستند .

 

بچه مرشد : فهمیدم (( در حالیکه نگاه به انگشتان دو دست و سپس نگاه به انگشتان یک دست خود میکند )) میگوید فهمیدم اما اگر اجازه بدهی من یک شعر برای بچه ها
می خوانم اگر اونا خوب گوش کنند می توانند از روی تعداد طوطی هایی که من در باغ پسته دیدم به جمع سکه ها و از اتفاقاتی که افتاده به تعداد بقیه سؤال شما پی ببرند .

 

مرشد : آفرین بچه مرشد می دونستم آبروی مرشد را حفظ می کنی . بخوان بچه مرشد .
(( با صدای بلند ))

 

رفتم به باغ پسته                                        دیدم 12 طوطی       

 

روی درخت نشسته                                       با عجله دویدم      

 

وقتی نزدیک رسیدم                                       دیدم 7 تا پریدند

 

 پرسیدم از طوطیا                                        بقیه ها چی شدند

 

گفتند وقتی دویدی                                      آنها خیلی ترسیدند      

 

                             پشت درخت پریدند

 

معلم : در این موقع از یکی از بچه ها می خواهد تا پای تابلو بیاید و تفریق مربوط به شعر را پای تخته بنویسد .                            5 = 7 - 12 

 

و سپس روبه مرشد می کند و می گوید : خوب آقا مرشد ، از شما ممنونیم ، اما از شما می خواهیم تا برای بچه های کلاس ، یک شعر بخوانید اما این شعر یک شرط دارد آنهم اینکه باید شعری را بخوانی که شکل آن جمع باشد که نظیر تفریق بچه مرشد بشود .

 

مرشد : ما هم از شما که ما را در جمع کلاس پذیرفتید تشکر می کنیم و چشم :

 

5 تـا گنجشـک خـستـه                            روی درخـت نـشـسته

 

نو کاشون ببین چه تیزه                            پاهاشون ببین چه ریزه

 

هفـت تا دیـگه رسیدند                             کنـار شـون نـشـستـند

 

با هم میخواند آب بخورند                                  بـالا بـرند تاب بخورند     
    خداکنه شکارچی هیچ کدومه نبینه                     انشاء ا... چشاش کور بشه هیچ کدومه نگیره

 

                                  12 = 7 + 5 

نویسنده : جالینوس داوری ; ساعت ۱٢:٥۸ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/٦/٢٧
تگ ها:
comment نظرات () لینک